گلچینی از بهترین اشعار نیما یوشیج

به گزارش گیلاسفا، نیما یوشیج شاعریست که معیارهای به ظاهر تغییرناپذیر هزارساله شعر فارسی را با شعرهایش تحول بخشید. گلچین اشعار نیما را در مجله خبرنگاران بخوانید.

گلچینی از بهترین اشعار نیما یوشیج

با ما همراه باشید و با تور چین ارزان از شگفت انگیزترین کشور دنیا دیدن کنید بر روی دیوار چین سلفی بگیرید، از قصر ممنوعه دیدن کنید و در خیابان شانگهای پیشرفته ترین آسیا قدم بزنید.

سرویس فرهنگ و هنر - علی اسفندیاری که با نام نیما یوشیج معروف است؛ سال 1276 هجری شمسی در روستای یوش شهرستان نور، متولد شد. نیما یوشیج پدر شعرنو نام دارد و کسی است که شعر بی وزن معاصر به او وام دار و مدیون است. دوازده ساله بود که به همراه خانواده به تهران رفت و در مدرسه عالی سن لویی مشغول تحصیل شد.

علی اسفندیاری در سال 1300 خورشیدی نام خود را به نیما تغییر داد. همان سال منظومه قصه رنگ پریده را که یک سال پیش سروده بود در هفته نامه قرن بیستم میرزاده عشقی به چاپ رساند. این منظومه مخالفت بسیاری از شاعران سنتی و پیرو سبک قدیم مانند ملک الشعرای بهار و مهدی حمیدی شیرازی را برانگیخت.

شاعران سنتی به مسخره و آزار وی دست زدند. اما به تدریج پیروانی پیدا کرد و توانست معیارهای هزارساله شعر فارسی را که تغییرناپذیر می نمودند، با اشعارش تحول ببخشد. مجموعه اشعار فارسی نیما قصه رنگ پریده، منظومه نیما، خانواده سرباز، ای شب، افسانه، مانلی، افسانه و رباعیات، ماخ اولاً، شعر من، شهر شب و شهر صبح، ناقوس قلم انداز، فریادهای دیگر و عنکبوت رنگ، آب در خوابگه مورچگان و مانلی و خانه سریویلیهستند و اشعار طبری نیما در کتاب روجا جمع آوری شده اند.

نیما درحالی که به علت سرمای شدید یوش، به ذات الریه مبتلا شده بود، برای معالجه به تهران آمد؛ معالجات تأثیری نداشت و در 13 دی 1338 درگذشت و در امامزاده عبدالله تهران به خاک سپرده شد. سپس در سال 1372 بنا به وصیت وی پیکر او را به خانه اش در یوش منتقل کردند.

بهترین اشعار نیما یوشیج

می تراود مهتاب

می تراود مهتاب

می درخشد شبتاب

نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک

غم این خفته چند

خواب در چشم ترم می شکند

نگران با من استاده سحر

صبح می خواهد از من

کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر

در جگر خاری لیکن

از ره این سفرم می شکند

نازک آرای تن ساق گلی

که به جانش کشتم

و به جان دادمش آب

ای دریغا به برم می شکند

دست ها می سایم

تا دری بگشایم

به عبث می پایم

که به در کس آید

در و دیوار به هم ریخته شان

بر سرم می شکند

می تراود مهتاب

می درخشد شبتاب

مانده پای آبله از راه دراز

بر دم دهکده مردی تنها

کوله بارش بر دوش

دست او بر در، می گوید با خود:

غم این خفته چند

خواب در چشم ترم می شکند

سیولیشه

تی تیک تی تیک

در این کران ساحل و به نیمه شب

نک می زند سیولیشه روی شیشه

به او هزار بار ز روی پند گفته ام

که در اطاق من ترا نه جا برای خوابگاست

من این اطاق را به دست هزار بار رفته ام

چراغ سوخته هزار بر لبم

سخن به مهر دوخته

ولیک بر مراد خود

به من نه اعتناش او

فتاده است در کوشش او

به فکر روشنی کز آن

فریب دیده است و باز

فریب می خورد همین زمان

به تنگنای نیمه شب که خفته روزگار پیر

چنان دنیا که در تعب، کوبد سر، کوبد پا

تی تیک تی تیک

سوسک سیا

سیولیشه

نک می زند

روی شیشه

معرفی قالب شعر نیمایی یا شعر آزاد + شاعران معروف این سبک

خانه ام ابریست

خانه ام ابریست

یکسره روی زمین ابری ست با آن

از فراز گردنه خرد و خراب و مست

باد می پیچد

یکسره دنیا خراب از اوست

و حواس من!

آی نی زن که تو

را آوای نی برده ست دور از ره کجایی؟

خانه ام ابریست اما

ابر بارانش گرفته ست

در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم،

من به روی آفتابم

می برم در ساحت دریا نظاره

و همه دنیا خراب و خرد از باد است

و به ره، نی زن که دائم می نوازد نی، در این دنیای ابراندود

راه

خود را دارد اندر پیش

مانلی

من به راه خود باید بروم

کس نه تیمار مرا خواهد داشت

در پر از کشمکش این زندگی حادثه بار

گرچه گویند نه

اما

هرکس تنهاست

آن که می دارد تیمار مرا، کار من است

من نمی خواهم درمانم اسیر

صبح وقتی که هوا شد روشن

هرکسی خواهد دانست و بجا خواهد آورد مرا

که در این پهنه ور آب،

به چه ره رفتم و از بهر چه ام بود عذاب

بیوگرافی مهدی اخوان ثالث؛ شاعر لولی وش مغموم

داروگ

خشک آمد کشتگاه من

در جوار کشت همسایه

گر چه می گویند: می گریند روی ساحل نزدیک

سوگواران در میان سوگواران

قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟

بر بساطی که بساطی نیست

در درون کومه تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست

و جدار دنده های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می ترکد

ـ چون دل یاران که در هجران یاران ـ

قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟

گل زودرس

آن گل زودرس چو چشم گگردد

به لب رودخانه تنها بود

گفت دهقان سالخورده که : حیف که چنین یکه بر شکفتی زود

لب گشادی کنون بدین هنگام

که ز تو خاطری نیابد

سود

گل زیبای من ولی مشکن

کور نشناسد از سفید کبود

نگردد کم ز من بدو گل گفت

نه به بی موقع آمدم پی جود

کم گردد از کسی که خفت و به راه

دیر جنبید و رخ به من ننمود

آن که نشناخت قدر وقت درست

زیرا این طاس لاجورد چه جست؟

ترا من چشم در راهم

ترا من چشم در راهم

شباهنگام

که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی

وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم

ترا من چشم در راهم

شباهنگام

در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

گرم یاد آوری یا نه

من از یادت نمی کاهم

ترا من چشم در راهم

ری را

ری را... صدا می آید امشب

از پشت کاچ که بند آب

برق سیاه تابش تصویری از خراب

در چشم می کشاند

گویا کسی است که می خواند

اما صدای آدمی این نیست

با نظم هوش ربایی من

آوازهای آدمیان را شنیده ام

در گردش شبانی سنگین؛

زاندوه های من

سنگین تر

و آوازهای آدمیان را یکسر

من دارم از بر

یکشب درون قایق دلتنگ

خواندند آنچنان؛

که من هنوز هیبت دریا را

در خواب

می بینم

ری را. ری را...

گلچینی از اشعار کوتاه احمد شاملو

اشعار کلاسیک نیما یوشیج

قصه رنگ پریده (برای دل های خونین)

من ندانم با که گویم توضیح درد

قصه رنگ پریده، خون سَرد

هرکه با من همره و پیمانه شد

عاقبت شیدا دل و دیوانه شد

قصه ام عشاق را دلخون کند

عاقبت خواننده را مجنون کند

آتش عشق ست و گیرد در کسی

کاو، ز سوز عشق می سوزد بسی...

قلعه سقریم

مانده ام از حکایتِ شبِ بیم

بارک الله احسن التقویم

چه به خوابی گران در افتادم

کاروان رفت و چشم بگشادم

از نگه دیده ام نجست سراغ

سحر آمد به یاوه سوخت چراغ

گرم بودم چو با نوای و سرود

رفت از من هر آنچه بود و نبود

دم صبحم ز دیده خواب چو برد

دل پشیمانی فراوان خورد

گفت: خفتی به راه و صبح دمید

گفتم: اینم نصیب بود و رسید

تا دنیا نقشبندِ خانه ماست

کم کس آید به کاردانی راست...

رباعیات نیما یوشیج

گفتم زخ تو گفت به گل می ماند

گفتم لب تو گفت به مل می ماند

گفتم قد من گفت به پیش گل و مل

ز اینسان که خم آورده به پل می ماند

یک چند به گیر و دار بگذشت مرا

یک چند در انتظار بگذشت مرا

باقی همه صرف حسرت روی تو شد

بنگر که چه روزگار بگذشت مرا

از شعرم خلقی بهم انگیخته ام

خوب و بدشان بهم درآمیخته ام

خود گوشه گرفته ام تماشا را

کآب در خوابگه مورچگان ریخته ام

می میرم صد بار پس مرگ تنم

می گرید باز تنم هم تنم در کفنم

زان رو که دگر روی تو نتوانم دید

ای مهوش من، ای وطنم، ای وطنم

کلام آخر

نیما یوشیج معیارهای تغییرناپذیر شعر فارسی را با ابداع سبک شعری جدیدش تحول بخشید. امیدواریم از مطالعه اشعار این شاعر پر آوازه ایران لذت برده باشید.

منبع: setare.com
انتشار: 25 آذر 1399 بروزرسانی: 25 آذر 1399 گردآورنده: gilasfa.ir شناسه مطلب: 317

به "گلچینی از بهترین اشعار نیما یوشیج" امتیاز دهید

1 کاربر به "گلچینی از بهترین اشعار نیما یوشیج" امتیاز داده است | 5 از 5
امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "گلچینی از بهترین اشعار نیما یوشیج"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید